خرید بک لینک
ای از پی آشوب ما از رخ نقاب انداخته لعل تو سنگ سرزنش بر افتاب انداخته
مه با خیال روی تو، گمگشته اندر کوی تو شب با جمال موی تو، مشکین حجاب انداخته
ای عاقلان را بارها بر لب زده مسمارها وی خستگان را خارها در جای خواب انداخته
ای کرده غارت منزلم آتش زده آب و گلم زلف تو در حلق دلم مشکین طناب انداخته
زان نرگس جادو نسب جان مرا بگرفته تب خواب مرا هم نیم شب بسته به آب انداخته
دل بر خسی بگماشتی کز خاک ره برداشتی خاکی دلم بگذاشتی در خون ناب انداخته
چون چنگ خود نوحهکنان مانند دف بر رخ زنان وز نای حلق افغانکنان بانگ رباب انداخته
ز آسیب دست دلبرش نیلی شده سیمین برش سیارها نیلوفرش بر افتاب انداخته
ای خوش به تو ایام ما بر دفتر تو نام ما مدح تو اندر کام ما ذوق شراب انداخته
1 دلسوخته با جور توست آموخته در دل عنا افروخته، جان در عذاب انداخته

موضوعات مرتبط: امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) ، انجمن ادبی مداحان

برچسب: نویسنده: ایلیا مقدم تاريخ: پنجشنبه 27 بهمن 1401 ساعت: 11:25

صفحه بندی