
خوشم که دیدۀ ما را پر آب میبینیمگو که پای دو چشمم سراب میبینیتو اشک میدهی و من، از این هراسم کهدوباره مستحقم بر عذاب میبینیفراریام ز خودم گوشهای پناهم دهاگرچه حال دلم را خراب میبینیصفات بنده ندارم که مضطرب هستمچقدر در دل من اضطراب میبینیتویی که نیمه شب از بسترم کنی بیداراگرچه سخت مرا غرق خواب میبینیبه حُبّ فاطمه نورانیام کنی وقتیدوباره قلب مرا در حجاب میبینیقسم به حیدرکرار خاکم از نجف استمرا چو خاک رهِ بوتراب میبینیبه احترام سحرهای کربلا العفویقین دعای مرا مستجاب میبینیگناهکارم و دانم به اعتبار ...
ادامه مطلب