
#مرثیه#مجلس_ابن_زیاد_لعنة_الله_علیهپاکان کجا و مجلسِ ناپاکزادهایخوناشکها به چشم و به دل، خانوادهاینحسِ زیاد، لرزه به قامت فتادهایدر پیش پای اشرف احمد نوادهایدارالاماره کنگرههایش شکسته شدشیرازههای کفر در اینجا گُسسته شدعُلیا مخدّرات سراپای در عزابیحد شکسته حالِ مصیباتِ کربلامجروح و دلفگار، به قلبی پُر از خداخورشید در مقابلشان از تنش جداخنده ز کینه، زادۀ مرجانه میزندآتش به قلبِ خستۀ پروانه میزندمجلس برای نیشزدنها بپا شدهحسرتسرای کوفه پر از مارها شدهابلیسزادهای به طَرَب در نوا شدهپیکار کفر و دین، د...
ادامه مطلب
خدا روز ازل ما را به عشقت آشنا کردهچه عشقی که مرا از قید این عالم رها کردهنه اربابم، نه سلطانم، خدا را شکر میگویمکه ما را در حریم حضرت سلطان، گدا کردهعزیز هر دو عالم شد، به بزم عشق مَحرم شدکسی که رو به درگاهِ علی موسی الرضا کردهنگاهش رحمت و رأفت، وجودش پاکی و عصمتخدا در " اِنَّمایش " حق مطلب را ادا کردههمه در حسرت جنت، خدا هم از سَرِ رحمتدری را از حرم سوی بهشت خویش وا کردهولی جنت نمیآید به چشم زائرت وقتی......شبی را در کنار تو سحر کرده، صفا کردهخجالت می کشم وقتی که میآیم حضور توترحم کن به این بن...
ادامه مطلب
همیشه سفرهاش وا بود با ما مهربانی کردهزاران بار آزردیمش اما مهربانی کرددلش اندازۀ ریگ بیابان بیوفایی دیدولی اندازۀ آغوش دریا مهربانی کردنگاهش شرح نابی بود از «الجار ثمّ الدار»اگر با این و آن مانند زهرا مهربانی کردچه خواهد کرد با مهمان کوی خویش آن مردیکه با دشنامگوی خویش حتی مهربانی کردچرا دنیا به کامش ریخت زهر غصّه و غم را؟چرا با مهربانیهای او نامهربانی کرد؟«الا ای تیرهایی که پی تشییع میآییدنبوده یارِ او جز غم به یارانش بفرمایید»دل او میگرفت از آن همه زخمزبان هرگاهنظر میکرد بر انگشترش: اَلعِزَةُ...
ادامه مطلب
#قصیدهغرق گل شد کربلا چون رهگذار زینب استیا که خونین مقتل یار و تبار زینب استقامت موزون اکبر، سرو ناز کربلاستچشمۀ این باغ، چشم اشک بار زینب استگلبن قاسم دهد بر این گلستان خرمییادگار مجتبی، در روزگار زینب استلالۀ عطشان این گلشن، علی اصغر بُوَدشاهد این گفته، قلب داغدار زینب استدر کنار علقمه، سروی مگر آتش گرفتیا سراپا غرقه در خون، جان نثار زینب است؟این گلستانی که پامال سم اسبان شدهجسم و جان احمد و، دار و ندار زینب استبا چنین طوفان گلریزی، چه گل هایی شکفتکس نمیداند، خزان یا نوبهار زینب استتا بیاموزد...
ادامه مطلب
باورم نیست علی اکبر بابا باشیاینقدر سعی نکن تا بر بابا پاشیتیرها در بدنت چون نخ و سوزن شدهاندتیرها را بکشم از بدنت میپاشی + نوشته شده در شنبه ۱۴۰۲/۰۹/۰۴ساعت 6:53  توسط مجیدطاهری | بخوانید...
ادامه مطلب
گل واژه ی گلوی تو ! مرثیه ای برای حضرت علی اصغر (ع)ای گل مگو که داغ تورا کم گریستممن هرچه اشک بودبه چشمم گریستمهرسال دراقامه ء سوگ سهی قدانگل واژه ء گلوی تو راهم گریستمفرصت نداد تیرتورامن به جای توبا درد ناله کردم و با غم گریستمبایادلعل تشنه ات ای گل بن لطیفشب تاسحرنشستم وشبنم گریستمبا آسمان شریک شدم در عزای توبا ابر های غم زده نم نم گریستمعالم به اشک و آه در آمد ز داغ تومن نیز با تما می عا لم گریستموقتی ظفربه اردوی ابلیسیان رسیدبر غر بت سلا له ء آدم گریستمدر امتداد زخم توان ...
ادامه مطلب
چه آه جانگدازی داره باباتوی چشماش چه رازی داره بابایه ساعت بعد بچه اش زنده باشهعجب عمر درازی داره بابا__________________ریزریزی ولی عزیزی توچکنم از عبا نریزی تو___________________دنبال صدای دلبرم افتادمبا سر به کنار اکبرم افتادمتا پهلوی نیزه خورده اش را دیدمیک دفعه به یاد مادرم افتادمموضوعات مرتبط: حضرت علی اکبر(علیه السلام) بخوانید...
ادامه مطلب
استادمجیدطاهری:به سبب فی البداهه بودن مداحی در مجالس، ممکن است هر اتفاقی در هنگام مرثیهخوانی بیافتد تا مرثیه خوان و مداح را دچار حیرت و سرگردانی نماید؛ مثلاً یک سخنران پیش از مداح، موقع خواندن مرثیه...
ادامه مطلب
u202au200eu202axa0u200fکارگاه آموزش نوحه و مرثیه خوانی ایام فاطمیه(سلام الله علیها)xa0ویژه خواهرانچهارشنبه۴دی۹۸ از۸تا۱۲صبحثبت نام:۳۳۲۵۰۹۳۰_۰۹۱۲۶۷۱۸۱۲۸خانم مظاهریباارائۀ کتاب نوحه و مراثی معتبر#کانون_فرهنگی_تبلیغی_ولایت#آموزش_مداحی_استاد_طاهریxa0...
ادامه مطلب
از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کردو آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کردخونی که خورده در همه عمر از گلو بریختخود را تهی زخون دل چند ساله کردنبود عجب که خون جگر، گر شدش بجامعمریش روزگار همین در پیاله کردن...
ادامه مطلب
این شعر به اشتباه به نام افراد دیگر منتشر شده است و ما صحیح آن را آوردیم:شده عالمی مُنوّر ز طلوع نور زهراکه جمال حق نمایان شده با ظهور زهرابه حریم قدس او ره نبرد به جز محمدکه جواب لن ترانی شِنَوَد ز ط...
ادامه مطلب
به بهانه ی درگذشت شاعر این شعر ، مرحوم زرويي در وصف قمر بني هاشم(علیه السلام): شراره میکشدم آتش از قلم در دستبگو چگونه توان برد سوی دفتر دست؟قلم که عود نبود،آخر این چه خاصیتی ستکه با نوشتن نامت شود م...
ادامه مطلب
کمک برای دیدنم از نور ماه می گیرمز نور چشم علی قوت نگاه می گیرماثر نهاده به بینایی ام چنان سیلیحسین را ز حسن اشتباه می گیرم(سعید خرازی)...
ادامه مطلب